نگاشته شده توسط: Rayhaneh | مه 8, 2011

ختم کلام …

وقتی با یک عده یک جایی هستی و فرصتی برای حرف زدن و شوخی و بحث و جدل باشه، این که چه موضوعی میشه موضوع بحث به عوامل مختلفی بستگی داره، مثل این که بحث داغ روز چیه، یا دلیلی که این جماعت رو دور هم جمع کرده یا اتفاق جدیدی که واسه یکی از اعضای جمع افتاده مثلا یکی ماشین خریده، بچه دار شده و … به هر حال این که هزار و یک موضوع ممکنه برای بحث انتخاب بشه.

تازگی ها من یک نکته جدید کشف کردم، و اون این که بدون توجه به این که موضوع بحث چیه، اگر نسبت تعداد جنس نر به جنس ماده در یک جمع از یک حدی بیشتر باشه، کلیه بحث ها به یک چیز ختم میشه، یک چیز وابسته به مکتب گوزیسم و چسیسم و اخ و تف و اسهال و هر چیز بی ادبی و چندش آور دیگه! واقعا نمی دونم این چه حکمتیه که جنس نر این قدر به زدن حرف های بی ادبی و چندش آور علاقه داره!

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | دسامبر 25, 2010

گل گلی …

بعضی وقت ها می مونم در خماری کار مردم! آخه آدمیزاد به چه دلیلی ممکنه عبارت “گل گلی” رو توی اینترنت سرچ کنه؟ می خواسته شرت مامان دوز گل گلی بدوزه داشته مدل توی اینترنت سرچ می کرده؟!؟!؟

و بدتر از اون، موتور جستجوی محترم هم لینک داده به وبلاگ من!

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | دسامبر 11, 2010

باز هوای وطنم …

فرنگ خیلی چیزها ندارد که باعث می شود آدمیزاد از اعماق تهش بگوید:

“باز هوای وطنم، وطنم، آرزوست!”  …

“برگه گلی زان چمنم، چمنم آرزوست” …

واای که هر چه در تیلیویزیون در رابطه با این فرنگی ها و خارج می گفتند راستِ راست بود! اما کجا بود گوش شنوا! پایمان را در یک لنگه کفش فرو نموده بودیم که می خواهیم برویم خارج! هی در تیلیویزیون ما فریاد می زدند که ای فغان! ای داد! ای بیداد! در بلاد کفر دیگر احساسات رنگ باخته و خبری از عواطف نیست! ولی دریغا که بر این حرف خندیدیم و گوش ندادیم!

با این که اندک مدتی است در این دیار کفر زندگی می گذرانم، تا دلتان بخواهد برای این حرف مصداق پیدا کرده ام! به عنوان مثال، همین فاطی جان کماندوی خودمان، یا به قول بچه ها پادری! این خارجی های شیر پاک نخورده به جای این فاطی جان یک عدد کارت مغناطیسی را جایگزین کرده اند! امان از دست زندگی ماشینی این خارجی ها! توی مملکت ما، کله صبح، قبل ورود به دانشگاه یک گپ و گفت آنچنانی با فاطی جان داشتیم، کلی به قول این خارجی ها سوشیالایز می کردیم و بعد روزمان شروع میشد! این جا که کله صبح کسی نیس که به تو سلامی بگوید، حتی کارت مغناطیسی هم در طول روز لازم نیست که به بوقش دل خوش کنی! اگر شبی، نصفه شبی هم هوس رفتن به دانشگاه کردی که باید به جای فاطی جان کماندو با کارت مغناطیسی گپ و گفت کنی!

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | نوامبر 29, 2010

فین …

در این که ما ایرانی ها با همه ملت های جهان فرق های بسیار زیادی داریم شکی نیست، فلسفه خیلی از چیزها رو میشه درک کرده و تفاوت ها رو هضم کرد ولی واقعا بعضی از اوقات به یک جایی می رسی که نمی تونی توجیهی برای بعضی از چیزها پیدا کنی.

با خیلی از بچه های ایرانی این جا که صحبت می کنی همه می گن که این خارجی ها (همه نوعشون !) واسه یک عطسه معمولی عذرخواهی می کنن ولی با خیال راحت آب دماغ مبارک رو در جلوی چشم شما به همراه صداهای ناهنجار می گیرن و این قضیه از نظرشون اصلا ایرادی نداره.

در طول روز من چند بار با این مورد روبرو میشم که خوب بالاخره تمام تلاشم رو می کنم که باهاش کنار بیام.  ولی دیشب توی یک مهمونی سر شام عزیزی چند بار با صدای بلند دماغ مبارک رو گرفتن و با فشار تمام محتویاتش رو به دستمال کاغذی منتقل کردند …

و من هم تمام وقت در انتظار یک عذرخواهی بودم …

 

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | نوامبر 28, 2010

دقیقه نود …

نمی دونم چرا همیشه با این که با اندازه ده برابر زمان لازم برای انجام یک کاری وقت دارم باز هم ثانیه آخر که میشه هنوز اون کار انجام نشده و من یکی توی سر خودم می زنم یکی توی سر اون!

در این صورت اون کار درست انجام نمیشه و بعدش هم عواقبش بدجور گیرم می ندازه.

کاش برای این بیماری هم یک قرصی پیدا میشد، اون وقت دیگه مجبور نبودم وسط مهمونی با خجالت و یواشکی گوشواره های لنگه به لنگه ام رو از گوشم باز کنم و بچپونم توی جیبم

 

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | نوامبر 24, 2010

حتی تایوان …

امروز یک ایمیل واسم اومده بود که یک قسمتش اینه:

Citizenship and Immigration Canada has just announced that “effective immediately, travelers with ordinary Taiwan passports issued by the Ministry of Foreign Affairs in Taiwan no longer require a Temporary Resident Visa to visit Canada”.o

یعنی از این به بعد هر کی پاسپورت تایوانی داره می تونه سرش رو بندازه پایین و بیاد کانادا. ناخودآگاه یاد این افتادم که من چقدر وقت گذاشتم تا ویزا بگیرم.

بعضی وقتها یادم میره که باید به چه چیز ایران افتخار کنم!

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | نوامبر 23, 2010

خلاقیت نان آورانه …

شنیده بودم که محرومیت باعث بروز خلاقیت میشه، اما تا به حال تجربه نکرده بودمش! این هم به تجربیات زندگیم اضافه شد!

نون بربری پختیم الان توی فره! فکر کنم تنها شباهتی که به نون بربری داره اینه که روش کنجد داره!

البته کنجد هم کم شباهتی نیست ها! به هر حال هیچ پدیده ای رو نمیشه صد در صد مطابق با واقعیت شبیه سازی کرد!

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | نوامبر 19, 2010

چه شده است مرا …

از صبح داشتم فکر می کردم که چفدر یک زمانی نوشتن برام کار راحتی بود، کافی بود که هوس کنم که یک چیزی بنویسم، همین هوس برام کافی بود که شروع کنم به نوشتن …

فکر کنم یکی از دلایلش اعتیاد بیش از اندازه به فیس بوک باشه. الان وقتی سعی می کنم چیزی بنویسم همه چیز خلاصه میشه در یک جمله فیس بوک مسلکانه …

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | ژوئن 5, 2009

انتخابات …

دیشب داشتیم با دوستان از کارناوال انتخابات برمی‌گشتیم، با دو تا خانم در مورد انتخابات بحثمون بالا گرفت. البته درسته که این دو نفر آدم‌های بحث‌پذیری نبودن و اساساً بحث باهاشون کار اشتباهی بود ولی نکته جالبی که توی تمام صحبت‌هاشون می‌درخشید این بود که به ما به چشم دختر نگاه می‌کردن نه انسان!!! یا به قول خواهرم جنسیت رو بالاتر از انسانیت می‌دیدن!!! تا بحثی رو پیش می‌کشیدی زود برمی‌گشتن سر چهار لاخ مو که دیده بشه یا نشه، یک وجب مانتو که پایین باشه یا بالا و …!

یکی از این دو نفر زندگی خوب رو برای ما این جوری تعریف کرد:

“زندگی خوب یعنی این‌که شما شوهر کنید و بچه بیارید”

و خودشون افتخارشون در زندگی این بود که شوهر کردن، بچه آوردن و چون شوهرشون رو براساس اصول انتخاب کردن نه از توی خیابون، شوهرشون زن دیگه‌ای ندارن!!!

چه زندگی اغوا کننده‌ای!!! البته مطمئناً چون این‌ها همگی از فطرت بانوان نشأت می‌گیره، مطمئناً از همه نظر ایشون رو ارضاء می‌کنه!!!

نتیجۀ عملیاتی: پیشنهاد می‌کنم که شب یک سری به خیابون‌ها بزنید، اگه تهران هستید خیابون ولیعصر یادتون نره، کارناوال جالبی است و البته دوربین یادتون نره چون صحنه‌های زیبایی برای شکارکردن وجود داره که ممکنه دیگه هیچ وقت پیش نیاد!

نتیجۀ اخلاقی: ما خانم‌ها هرچی‌ می‌کشیم از گور خودمون بلند می‌شه، بدبختی ما اینه که از خودی می‌خوریم!

نگاشته شده توسط: Rayhaneh | مه 4, 2009

خرداد طلايي …

امسال هجدهمين ساليه كه دارم توي درس و كتاب غوطه مي زنم! ولي اين ترم و اين بهار با بقيه‌اش فرق مي‌كنه! من اين ترم 6 واحد ناقابل پروژه كارشناسي ارشد دارم و همين و فقط همين …

يعني اين اولين بهاريه كه من هيچ امتحاني ندارم …

سلام بر خرداد طلايي …

 

 

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.