در این که ما ایرانی ها با همه ملت های جهان فرق های بسیار زیادی داریم شکی نیست، فلسفه خیلی از چیزها رو میشه درک کرده و تفاوت ها رو هضم کرد ولی واقعا بعضی از اوقات به یک جایی می رسی که نمی تونی توجیهی برای بعضی از چیزها پیدا کنی.
با خیلی از بچه های ایرانی این جا که صحبت می کنی همه می گن که این خارجی ها (همه نوعشون !) واسه یک عطسه معمولی عذرخواهی می کنن ولی با خیال راحت آب دماغ مبارک رو در جلوی چشم شما به همراه صداهای ناهنجار می گیرن و این قضیه از نظرشون اصلا ایرادی نداره.
در طول روز من چند بار با این مورد روبرو میشم که خوب بالاخره تمام تلاشم رو می کنم که باهاش کنار بیام. ولی دیشب توی یک مهمونی سر شام عزیزی چند بار با صدای بلند دماغ مبارک رو گرفتن و با فشار تمام محتویاتش رو به دستمال کاغذی منتقل کردند …
و من هم تمام وقت در انتظار یک عذرخواهی بودم …

اه اه اه
خوشحالم میبینم دوباره مینویسی، من یکجا توی یاهو (البته حالا که خوب فکر میکنم میبینم دو جا بود) از دستت شاکی شدم که چرا نمینویسی چون نوشته هات واسه من یادآور خیلی از خاطرات خوب و همچنین کارهای گروهی هست که با یک عده دوست پر انگیزه و پرشور زمانی که دور هم جمع شده بودیم انجام دادیم
بابا من بعد عمری با کلی ذوق و شوق و خوشحال از اینکه داری مینویسی دوباره، اومدم توی وبلاگت همین اولین پست رو که خوندم حالت تهوع گرفتم
شوخی کردم
توسط: محمد در دسامبر 4, 2010
در 2:00 ب.ظ.
اون گروهي كه شما باهاشون مينوشتي از چندتا بچه تخص يك چيزي فراتر بودن
بلانسبت خودم
البته ناگفته نماند كه خواننده هاي نوشته هات هم كم تخص نبودن
توسط: محمد در دسامبر 5, 2010
در 7:39 ق.ظ.
من از موضوع بندی وبلاگت چیزی سر در نیوردم
بالاخره سمپادی هستی یا دانشجو ؟! و این وسط این کانادا چیکارست؟!!
شاید من رو هم بشناسی ، از ادمینهای نودتس هستم (البته اگه نودتس رو بشناسی!!)
توسط: حمید در دسامبر 9, 2010
در 8:38 ق.ظ.